تبلیغات
ولایت آقا - ویژه نامه به مناسبت ولادت امام محمد باقر علیه السلام

ولایت آقا
 
با ولایت زنده ایم تا زنده ایم رزمنده ایم

نام مبارك امام پنجم محمد بود. لقب آن حضرت باقر یا باقرالعلوم است، بدین جهت كه: دریاى دانش را شكافت و اسرار علوم را آشكارا ساخت. القاب دیگرى مانند شاكر و صابر و هادى نیز براى آن حضرت ذكر كرده اند كه هر یك بازگوینده صفتى از صفات آن بزرگوار بوده است. 
كنیه امام «ابوجعفر» بود. مادرش فاطمه دختر امام حسن مجتبى علیه السلام است. بنابراین نسبت آن حضرت از طرف مادر به سبط اكبر حضرت امام حسن علیه السلام و از سوى پدر به امام حسین علیه السلام مى رسید. پدرش حضرت سیدالساجدین، امام زین العابدین، على بن الحسین علیه السلام است. 


نام مبارك امام پنجم محمد بود. لقب آن حضرت باقر یا باقرالعلوم است، بدین جهت كه: دریاى دانش را شكافت و اسرار علوم را آشكارا ساخت. القاب دیگرى مانند شاكر و صابر و هادى نیز براى آن حضرت ذكر كرده اند كه هر یك بازگوینده صفتى از صفات آن بزرگوار بوده است. 
كنیه امام «ابوجعفر» بود. مادرش فاطمه دختر امام حسن مجتبى علیه السلام است. بنابراین نسبت آن حضرت از طرف مادر به سبط اكبر حضرت امام حسن علیه السلام و از سوى پدر به امام حسین علیه السلام مى رسید. پدرش حضرت سیدالساجدین، امام زین العابدین، على بن الحسین علیه السلام است. 
تولد حضرت باقر علیه السلام در اولین روز از ماه رجب سال 57 هجرى در مدینه اتفاق افتاد. در واقعه جانگداز كربلا همراه پدر و در كنار جدش حضرت سیدالشهداء كودكى بود كه به چهارمین بهار زندگیش نزدیك مى شد. 
دوران امامت امام محمد باقر علیه السلام از سال 95 هجرى كه سال درگذشت امام زین العابدین علیه السلام است آغاز شده و تا سال 114 هجرى یعنى مدت 19 سال و چند ماه ادامه داشته است. در دوره امامت امام محمد باقر علیه السلام و فرزندش امام جعفر صادق علیه السلام مسائلى مانند انقراض امویان و بر سر كار آمدن عباسیان و پیدا شدن مشاجرات سیاسى و ظهور سرداران و مدعیانى مانند ابوسلمه خلاّل و ابومسلم خراسانى و دیگران مطرح است، ترجمه كتابهاى فلسفى و مجادلات كلامى در این دوره پیش مى آید، عدّه اى از مشایخ صوفیه و زاهدان و قلندران وابسته به دستگاه خلافت پیدا مى شوند. قاضى ها و متكلّمانى به دلخواه مقامات رسمى و صاحب قدرتان پدید مى آیند و فقه و قضاء و عقاید و كلام و اخلاق را - برطبق مصالح مراكز قدرت خلافت شرح و تفسیر مى نمایند، و تعلیمات قرآنى - بویژه مسأله امامت و ولایت را، كه پس از واقعه عاشورا و حماسه كربلا، افكار بسیارى از حق طلبان را به حقانیّت آل على علیه السلام متوجه كرده بود، و پرده از چهره زشت ستمكاران اموى و دین به دنیا فروشان بر گرفته بود، به انحراف مى كشاندند و احادیث نبوى را در بوته فراموشى قرار مى دادند. برخى نیز احادیثى بنفع دستگاه حاكم جعل كرده و یا مشغول جعل بودند و یا آنها را به سود ستمكاران غاصب خلافت دگرگون مى نمودند. اینها عواملى بود بسیار خطرناك كه باید حافظان و نگهبانان دین در برابر آنها بایستند. بدین جهت امام محمد باقر علیه السلام و پس از وى امام جعفر صادق علیه السلام از موقعیّت مساعد روزگار سیاسى، براى نشر تعلیمات اصیل اسلامى و معارف حقّه بهره جستند، و دانشگاه تشیّع و علوم اسلامى را پایه ریزى نمودند. زیرا این امامان بزرگوار و بعد شاگردانشان وارثان و نگهبانان حقیقى تعلیمات پیامبر  صلى الله علیه وآله وسلم و ناموس و قانون عدالت بودند، و مى بایست به تربیت شاگردانى عالم و عامل و یارانى شایسته و فداكار دست یازند، و فقه آل محمد  صلى الله علیه وآله وسلم را جمع و تدوین و تدریس كنند. بهمین جهت محضر امام باقر علیه السلام مركز علماء و دانشمندان و راویان حدیث و خطیبان و شاعران بنام بود. در مكتب تربیتى امام باقر علیه السلام علم و فضیلت به مردم آموخته مى شد. ابوجعفر امام محمد باقر علیهما السلام متولّى صدقات حضرت رسول  صلى الله علیه وآله وسلم و امیرالمؤمنین علیه السلام و پدر و جدّ خود بود و این صدقات را بر بنى هاشم و مساكین و نیازمندان تقسیم مى كرد، و اداره آنها را از جهت مالى بعهده داشت. امام باقر علیه السلام داراى خصال ستوده و مؤدّب به آداب اسلامى بود. سیرت و صورتش ستوده بود. پیوسته لباس تمیز و نو مى پوشید. در كمال وقار و شكوه حركت مى فرمود. از آن حضرت مى پرسیدند: جدّت لباس كهنه و كم ارزش مى پوشید، تو چرا لباس فاخر بر تن مى كنى؟ پاسخ مى داد: مقتضاى تقواى جدم و فرماندارى آن روز، كه محرومان و فقرا و تهیدستان زیاد بودند، چنان بود. من اگر آن لباس بپوشم در این انقلاب افكار، نمى توان تعظیم شعائر دین كنم. 
امام پنجم علیه السلام بسیار گشاده رو و با مؤمنان و دوستان خوش برخورد بود. با همه اصحاب مصافحه مى كرد و دیگران را نیز بدین كار تشویق مى فرمود. در ضمن سخنانش مى فرمود: مصافحه كردن كدورتهاى درونى را از بین مى برد و گناهان دو طرف - همچون برگ درختان در فصل خزان ـ مى ریزد. امام باقر علیه السلام در صدقات و بخشش و آداب اسلامى مانند دستگیرى از نیازمندان و تشییع جنازه مؤمنین و عیادت از بیماران و رعایت ادب و آداب و سنن دینى، كمال مواظبت را داشت. مى خواست سنّت هاى جدش رسول الله  صلى الله علیه وآله وسلم را عملاً در بین مردم زنده كند و مكارم اخلاقى را به مردم تعلیم نماید. 
در روزهاى گرم براى رسیدگى به مزارع و نخلستانها بیرون مى رفت، و با كارگران و كشاورزان بیل مى زد و زمین را براى كشت آماده مى ساخت. آنچه از محصول كشاورزى ـ كه با عرق جبین و كدّ یمین ـ بدست مى آورد در راه خدا انفاق مى فرمود. 
بامداد كه براى اداى نماز به مسجد جدش رسول الله  صلى الله علیه وآله وسلم مى رفت، پس از گزاردن فریضه، مردم گرداگردش جمع مى شدند و از انوار دانش و فضیلت او بهره مند مى گشتند. 
مدت بیست سال معاویه در شام و كارگزارانش در مرزهاى دیگر اسلامى در واژگون جلوه دادن حقایق اسلامى ـ با زور و زو و تزویر واجیر كردن عالمان خود فروخته ـ كوشش بسیار كردند. ناچار حضرت سجاد علیه السلام و فرزند ارجمندش امام محمد باقر علیه السلام پس از واقعه جانگداز كربلا و ستمهاى بى سابقه آل ابوسفیان، كه مردم به حقانیت اهل بیت عصمت علیهم السلام توجه كردند، در اصلاح عقاید مردم بویژه در مسأله امامت و رهبرى، كه تنها شایسته امام معصوم است، سعى بلیغ كردند و معارف حقّه اسامى را ـ در جهات مختلف ـ به مردم تعلیم دادند ; تا كار نشر فقه و احكام اسلام به جایى رسید كه فرزند گرامى آن امام، حضرت امام جعفر صادق علیه السلام دانشگاهى با چهار هزار شاگرد پایه گذارى نمود، و احادیث و تعلیمات اسلامى را در اكناف و اطراف جهان آن روز اسلام انتشار داد. امام سجاد علیه السلام با زبان دعا و مناجات و یادآورى از مظالم اموى و امر به معروف و نهى از منكر و امام باقر علیه السلام با تشكیل حلقه هاى درس، زمینه این امر مهم را فراهم نمود و مسائل لازم دینى را براى مردم روشن فرمود. 
رسول اكرم اسلام  صلى الله علیه وآله وسلم در پرتو چشم واقع بین و با روشن بینى وحى الهى وظایفى را كه فرزندان و اهل بیت گرامى اش در آینده انجام خواهند داد و نقشى را كه در شناخت و شناساندن معارف حقه به عهده خواهند داشت، ضمن احادیثى كه از آن حضرت روایت شده، تعیین فرموده است. 
چنان كه در این حدیث آمده است: 
روزى جابر بن عبدالله انصارى كه در آخر عمر دو چشم جهان بینش تاریك شده بود به محضر حضرت سجاد علیه السلام شرفیاب شد. صداى كودكى را شنید، پرسید كیستى؟ گفت من محمد بن على بن الحسینم، جابر گفت: بیا. سپس دست او را گرفت و بوسید و عرض كرد: 
روزى خدمت جدت رسول خدا  صلى الله علیه وآله وسلم بودم. فرمود: شاید زنده بمانى و محمد بن على بن الحسین كه یكى از اولاد من است ملاقات كنى. سلام مرا به او برسان و بگو: خدا به تو نور حكمت دهد. علم و دین را نشر بده. امام پنجم هم به امر جدّش قیام كرد و در تمام مدت عمر به نشر علم و معارف دینى و تعلیم حقایق قرآنى و احادیث نبوى  صلى الله علیه وآله وسلم پرداخت. 
این جابر بن عبدالله انصارى همان كسى است كه در نخستین سال بعد از شهادت امام حسین علیه السلام به همراهى عطیّه كه مانند جابر از بزرگان و عالمان با تقوا و از مفسّران بود، در اربعین حسینى به كربلا آمد و غسل كرد، و در حال كه عطیّه دستش را گرفته بود در كنار قبر مطهّر حضرت سیدالشهداء آمد و زیارت آن سرور شهیدان را انجام داد. بارى، امام باقر علیه السلام منبع انوار حكمت و معدن احكام الهى بود. نام نامى آن حضرت با دهها و صدها حدیث و روایت و كلمات قصار و اندرزهایى همراه است، كه بویژه در 19 سال امامت براى ارشاد مستعدّان و دانش اندوزان و شاگردان شایسته خود بیان فرموده است. بنا به روایاتى كه نقل شده است، در هیچ مكتب و محضرى دانشمندان خاضع تر و خاشع تر از محضر محمد بن على علیه السلام نبوده اند. 
در زمان امیرالمؤمنین على علیه السلام گوئیا، مقام علم و ارزش دانش هنوز ـ چنان كه باید ـ بر مردم روشن نبود، گویا مسلمانان هنوز قدم از تنگناى حیات مادّى بیرون ننهاده و از زلال دانش علوى جامى ننوشیده بودند، و در كنار دریاى بیكران وجود على علیه السلام تشنه لب بودند و جز عده اى معدود قدر چونان گوهرى را نمى دانستند. بى جهت نبود كه مولاى متقیان بارها مى فرمود: «سلونى قبل ان تنقدونى» پیش از آنكه مرا از دست بدهید از من بپرسید. و بارها مى گفت: من به راههاى آسمان از راههاى زمین آشناترم. ولى كو آن گوهرشناسى كه قدر گوهر وجود على را بداند؟ اما بتدریج، بویژه در زمان امام محمد باقر علیه السلام مردم كم كم لذت علوم اهل بیت و معارف اسلامى را درك مى كردند، و مانند تشنه لبى كه سالها از لذات آب گوارا محروم مانده و یا قدر آنرا ندانسته باشد، زلال گواراى دانش امام باقر علیه السلام را دریافتند و تسلیم مقام علمى امام علیه السلام شدند، و به قول یكى از مورخان: «مسلمانان در این هنگام از میدان جنگ و لشكركشى متوجه فتح دروازه هاى علم و فرهنگ شدند.» امام باقر علیه السلام نیز چون زاویه قیام بالسیف (قیام مسلحانه) در آن زمان ـ به علت خفقان فراوان و كمبود حماسه آفرینان ـ فراهم نبود، از این رو، نشر معارف اسلام و فعالیت علمى را و هم مبارزه عقیدتى و معنوى با سازمان حكومت اموى را از این طریق مناسب تر مى دید، و چون حقوق اسلام هنوز یك دوره كامل و مفصل تدریس نشده بود، به فعالیت هاى ثمر بخش علمى در این زمینه پرداخت. اما بدین خاطر كه نفس شخصیت امام و سیر تعلیمات او ـ در ابعاد و مرزهاى مختلف ـ بر ضرر حكومت بود، مورد اذیت و ایذاء دستگاه قرار مى گرفت. در عین حال امام هیچگاه از اهمیت تكلیفى شورش (علیه دستگاه) غافل نبود، و از راه دیگرى نیز آن را دامن مى زد: و آن راه، تجلیل و تأیید برادرش زید بن على بن الحسین بود. 
روایاتى در دست است كه وضع امام محمد باقر علیه السلام كه خود ـ در روزگارش ـ مرزبان بزرگ فكرى و فرهنگى بوده و نقش مهمى در نشر اخلاق و فلسفه اصیل اسلامى و جهان بنى خاص قرآن، و تنظیم مبانى فقهى و تربیت شاگردانى «مانند امام شافعى» و تدوین مكتب داشته، موضع انقلابى برادرش «زید» را نیز تأیید مى كرده است چنانكه نقل شده امام محمد باقر علیه السلام مى فرمود: خداوندا پشت مرا به زید محكم كن. 
و نیز نقل شده است كه روزى زید بر امام باقر علیه السلام وارد شد، چون امام علیه السلام زید بن على را دید، این آیه را تلاوت كرد: 
«یا ایُّهاالّذینَ آمنوا كُونُوا قَوامینَ بالقِسطِ شُهداء لِلّهِ» یعنى: «اى مؤمنان، بر پاى دارندگان عدالت باشید و گواهان، خداى را». آنگاه فرمود: اَنْتَ واللهِ یا زَیدُ مِن اهلِ ذلك. اى زید، به خدا سوگند نمونه عمل به این آیه اى. 
مى دانیم كه زید برادر امام محمد باقر علیه السلام كه تحت تأثیر تعلیمات ائمه علیهم السلام براى اقامه عدل و دین قیام كرد. سرانجام علیه هشام بن عبدالملك اموى، در سال (120 یا 122) زمان امامت امام جعفر صادق علیه السلام خروج كرد و دستگاه جبّار، ناجوانمردانه او را به قتل رساند. بدن مقدّس زید را سالها بر دار كردند و سپس سوزانیدند. و چنانكه تاریخ مى نویسد: گرچه نهضت زید نیز به نتیجه اى نینجامید و قیامهاى دیگرى نیز كه در این دوره بوجود آمد، از جهت ظاهرى به نتایجى نرسید، ولى این قیامها و اقدامها تاریخ تشیع موجب تحرك و بیدارى و بروز فرهنگ شهادت علیه دستگاه جور به شمار آمده و خون پاك شیعه را در جوشش و غلیان نگهداشته و خط شهادت را تا زمان ما در تاریخ شیعه ادامه داده است. امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام گرچه به ظاهر به این قیامها دست نیازیدند، كه زمینه را مساعد نمى دیدند، ولى در هر فرصت و موقعیت به تصحیح نظر جامعه درباره حكومت و تعلیم و نشر اصول اسلام و روشن كردن افكار، كه نوعى دیگر از مبارزه است، دست زدند. چه در این دوره، حكومت اموى رو به زوال بود و فتنه عباسیان دامنگیر آنان شده بود، از این رو بهترین فرصت براى نشر افكار زنده و تربیت شاگردان و آزادگان و ترسیم خط درست حكومت، پیش آمده بود و در حقیقت مبارزه سیاسى به شكل پایه ریزى و تدوین اصول مكتب ـ كه امرى بسیار ضرورى بود ـ پیش آمد. اما چنانكه اشاره شد، دستگاه خلافت آنجا كه پاى مصالح حكومتى پیش مى آمد و احساس مى كردند امام علیه السلام نقاب از چهره ظالمانه دستگاه برمى گیرد و خط صحیح را در شناخت «امام معصوم علیه السلام» و امامت كه دنباله خط «رسالت» و بالاخره «حكومت الله» است تعلیم مى دهد، تكان مى خوردند و دست به ایذاء و آزار و شكنجه امام علیه السلام مى زدند و گاه به زجر و حبس و تبعید... 
براى شناخت این امر، به بیان این واقعه كه در تاریخ یاد شده است مى پردازیم: 
«در یكى از سالها كه هشام بن عبدالملك، خلیفه اموى، به حج مى آید، جعفر بن محمد، امام صادقعلیه السلام، در خدمت پدر خود، امام محمد باقرعلیه السلام، نیز به حج مى رفتند. روزى در مكه، حضرت صادقعلیه السلام، در مجمع عمومى سخنرانى مى كند و در آن سخنرانى تأكید بر سر مسأله پیشوایى و امامت و اینكه پیشوایان بر حق و خلیفه هاى خدا در زمین ایشان است و بیعت با ایشان و... نه دیگران. این سخنان كه در بحبوحه قدرت هشام گفته مى شود، آن هم در مكه در موسم حج، طنینى بزرگ مى یابد و به گوش هشام مى رسد. هشام در مكه جرأت نمى كند و به مصلحت خود نمى بیند كه متعرض آنان شود. اما چون به دمشق مى رسد، مأمور به مدینه مى فرستد و از فرماندار مدینه مى خواهد كه امام باقر علیه السلام و فرزندش را به دمشق روانه كند، و چنین مى شود. 
حضرت صادق علیه السلام مى فرماید: چون وارد دمشق شدیم، روز چهارم ما را به مجلس خود طلبید. هنگامى كه به مجلس او در آمدیم، هشام بر تخت پادشاهى خویش نشسته و لشكر و سپاهیان خود را در سلاح كامل غرق ساخته بود، و در دو صف در برابر خود نگاه داشته بود. نیز دستور داده بود تا آماج خانه اى (جاهایى كه در آن نشانه براى تیراندازى مى گذارند) در برابر او نصب كرده بودند، و بزرگان اطرافیان او مشغول مسابقه تیراندازى بودند. هنگامى كه وارد حیاط قصر او شدیم، پدرم در پیش مى رفت و من از عقب او مى رفتم، چون نزدیك رسیدیم، به پدرم گفت: «شما هم همراه اینان تیر بیندازید» پدرم گفت: «من پیر شده ام. اكنون این كار از من ساخته نیست اگر مرا معاف دارى بهتر است». هشام قسم یاد كرد: «به حق خداوندى كه ما را به دین خود و پیغمبر خود گرامى داشت، تو را معاف نمى دارم». آن گاه به یكى از بزرگان بین امیه امر كرد كه تیر و كمان را از آن مرد بگرفت و یك تیر نیز بگرفت و در زه گذاشت و به قوت بكشید و بر میان نشانه زد. سپس تیر دیگر بگرفت و بر فاق تیر اول زد... تا آنكه نه تیر پیاپى افكند. هشام از دیدن این مهارت خشمگین گشت و گفت «نیك تیر انداختى اى ابوجعفر، تو ماهرترین عرب و عجمى در تیراندازى. چرا مى گفتى من بر این كار قادر نیستم؟... بگو: این تیراندازى را چه كسى به تو یاد داده است». پدرم فرمود: «مى دانى كه در میان اهل مدینه این فن شایع است. من در جوانى چندى تمرین این كار كرده ام.» 
سپس امام صادق علیه السلام اشاره مى فرماید كه: هشام از مجموع ماجرا غضبناك گشت و عازم قتل پدرم شد. در همان محفل هشام بر سر مقام رهبرى و خلافت اسلامى با امام باقر علیه السلام سخن مى گوید. امام باقر درباره رهبرى رهبران بر حق و چگونگى اداره اجتماع اسلامى و اینكه رهبر یك اجتماع اسلامى باید چگونه باشد، سخن مى گوید. این همه هشام را ـ كه فاقد آن صفات بوده است و غاصب آن مقام ـ بیش از پیش ناراحت مى كند. بعضى نوشته اند كه: امام باقر را در دمشق به زندان افكند و چون به او خبر مى دهند كه زندانیان دمشق مرید و معتقد به امام علیه السلام شده اند، امام را رها مى كند و به شتاب روانه مدینه مى نماید. و پیكى سریع، پیش از حركت امام از دمشق، مى فرستد تا در آبادیها و شهرهاى سر راه همه جا علیه آنان (امام باقر و امام صادق-ع) تبلیغ كنند تا بدین گونه، مردم با آنان تماس نگیرند و تحت تأثیر گفتار و رفتارشان واقع نشوند. با این وصف امام علیه السلام در این سفر، از تماس با مردم ـ حتى مسیحیان ـ و روشن كردن آنان غفلت نمىورزد. 
جالب توجه و قابل دقت و یادگیرى است كه امام محمد باقر علیه السلام وصیت مى كند به فرزندش امام جعفر صادق علیه السلام كه مقدارى از مال او را وقف كند، تا پس از مرگش، تا ده سال در ایام حج در منى محل اجتماع حاجى ها براى سنگ انداختن به شیطان (رمى جمرات) و قربانى كردن براى او محفل عزا اقامه كنند. توجه به موضوع و تعیین مكان، اهمیت بسیار دارد. به گفته صاحب الغدیر ـ زنده یاد علامه امینى ـ این وصیت براى آنست كه اجتماع بزرگ اسلامى، در آن مكان مقدس با پیشواى حق و رهبر دین آشنا شود و راه رشاد در پیش گیرد، و از دیگران ببرد و به این پیشوایان بپیوندند، و این نهایت حرص بر هدایت مردم است و نجات دادن آنها از چنگال ستم و گمراهى. 
شهادت امام محمد باقر علیه السلام: حضرت امام محمد باقر علیه السلام 19 سال و ده ماه پس از شهادت پدر بزرگوارش حضرت امام زین العابدین علیه السلام زندگى كرد و در تمام این مدت به انجام دادن وظایف خطیر امامت، نشر و تبلیغ فرهنگ اسلامى، تعلیم شاگردان، رهبرى اصحاب و مردم، اجرا كردن سنّت هاى جدّ بزرگوارش در میان خلق، متوجه كردن دستگاه غاصب حكومت به خط صحیح رهبرى و راه نمودن به مردم در جهت شناخت رهبر واقعى و امام معصوم، كه تنها خلیفه راستین خدا و رسول  صلى الله علیه وآله وسلم در زمین است، پرداخت و لحظه اى از این وظیفه غفلت نفرمود. 
سرانجام در هفتم ذیحجه سال 114 هجرى در سن 57 سالگى در مدینه به وسیله هشام مسموم شد و چشم از جهان فرو بست. پیكر مقدسش را در قبرستان بقیع ـ كنار پدر بزرگوارش ـ به خاك سپردند. 
زنان و فرزندان: فرزندان آن حضرت را هفت نفر نوشته اند: ابوعبدالله جعفر بن محمد الصادق علیه السلام و عبدالله كه مادرشان امّ فَروَه دختر قاسم بن محمد بن ابى بكر بود. ابراهیم و عبیدالله كه از امّ حكیم بودند و هر دو در زمان حیات پدر بزرگوارشان وفات كردند. على و زینب و امّ سلمه كه از ام ولد بودند.

● امام باقر علیه السلام و تربیت فرزند

تربیت اساسى ترین مساله انسان است كه بدون آن به سعادت دنیا وآخرت نایل نمى گردد. معصومین(علیهم السلام) همچنان كه در سایرابعاد زندگى، چراغ هدایت پیروان خود بوده  اند در زمینه تربیت  نیز بهترین و مطمئن  ترین الگویند. این مقاله بر آنست تا نكاتى از دفتر زرین دیدگاهها و سیره تربیتى یكى از آن بزرگواران  یعنى امام محمد باقر علیه السلام به پیروان آن حضرت تقدیم نماید. 

●  آداب تربیتى پس از تولد

از امتیازات تربیت اسلامى این است كه در آن علاوه بر زمینه  سازى  مناسب در قبل از تولد فرزند و بلكه پیش از ازدواج والدین، تربیت از آغازین لحظه تولد به طور عملى شروع مى شود و آداب و سنن ویژه اى نسبت  به نوزادان سفارش شده است كه در اینجا به برخى ازآنها كه در كلمات گوهربار امام باقر علیه السلام مورد توجه واقع گردید اشاره مى شود. 
گفتن اقامه در گوش و باز كردن كام نوزاد با آب فرات: امام باقر علیه السلام فرمودند: «شایسته است كام نوزاد با آب فرات باز گردد و در گوشش اقامه گفته شود.»(1)
عقیقه و نامگذارى: آن حضرت فرمودند: «هرگاه براى شما فرزندى بدنیا آمد در روزهفتم اگر پسر است گوسفند نر و اگر دختر است گوسفند ماده برایش  عقیقه كنید و از گوشت آن به قابله بدهید و در روز هفتم او رانامگذارى كنید.(2)
نكته مهم در نامگذارى انتخاب نام نیكو وپرهیز از نامهاى ناخوشایند است. زیرا نام نیكو مایه سرور فرزند و نام ناخوشایند باعث نگرانى و دغدغه خاطر او مى گردد، امام باقر علیه السلام در سخنان خود برخى از نامهاى نیكو و غیر نیكو رابیان كرده  اند. آن حضرت در این زمینه فرمودند: «اصدق الاسماءما سمى بالعبودیه و افضلها اسماء الانبیاء»(3) صادق ترین  نامها، نامهایى است كه بندگى خداوند را تداعى نماید و بهترین آنها نامهاى پیامبران است. و در حدیث دیگرى فرمودند:«مبغوض  ترین نامها نزد خداوند نامهاى «حارث، مالك و خالد»است »(4) 

● تاثیر شیر مادر در تربیت

در تربیت فرزندان، والدین نخستین نقش را دارا هستند، این نقش  و تاثیر در مقاطع گوناگون سنى یكسان و هم اندازه نمى باشد بلكه در مقاطع و مراحلى از تربیت نقش پدر برجسته  تر و در مراحل  دیگرى نقش مادر تعیین  كننده  تر است و در یك دیدگاه كلى مى توان  گفت كه تا پیش از سن نوجوانى بویژه در دوران جنینى وشیرخوارگى نقش مستقیم مادر در تربیت فرزند بیشتر از پدر خواهد بود و از دوره نوجوانى به بعد بخصوص در مورد پسران نقش پدران  مهمتر است، البته این بدان معنا نیست كه نقش پدر در دوران  كودكى و نقش مادر در دوران نوجوانى و جوانى ناچیز و كم رنگ  باشد بلكه مقصود بیان برجستگى نقش و تاثیر بیشتر هر یك در یك  مرحله خاص است. بنابر این یكى از مقاطع مهم مقطع شیرخوارگى است كه در آن، مادر نقش مستقیم و اساسى را دارد. در این مقطع  شیردادن مهمترین عامل ارتباط نوزاد با مادر است، شیر مادر علاوه  بر نقش مهمى كه در تغذیه و بهداشت جسمانى نوزاد دارد عامل  ایجاد و انتقال بعضى ویژگیها به فرزند نیز مى باشد و ما به دونمونه از آنها كه در سخنان امام باقر علیه السلام بیان شده، اشاره  مى كنیم: 1- حماقت و كودنى: امام باقر علیه السلام فرمود: «لا تسترضعوا الحمقاءفان اللبن یعدى و ان الغلام ینزع الى اللبن یعنى الى الظئر فى الرعونه و الحمق» زنان كودن را دایه فرزندانتان قرار ندهید زیرا از طریق شیر حماقت و كودنى به آنها منتقل مى شود.(5)
2- زیبایى و زشتى: آن حضرت فرمودند: «دایه هاى زیبا براى  فرزندانتان انتخاب كنید و از دایه  هاى زشت رو بپرهیزید زیرا چه  بسا شیر انتقال  دهنده (زشتى و زیبایى) باشد.»(6) نیز در حدیث  دیگرى فرمود: «برشما باد به انتخاب دایه  هاى نظیف و زیبا زیرا شیر انتقال  دهنده (زیبایى) است.»(7)

●كودك و نیاز به محبت

محبت از ضرورى  ترین نیازهاى عاطفى فرزند در دوران كودكى است وبدون توجه به آن كودك به رشد عاطفى مناسب نایل نمى شود، این  نیاز، براى كودك به شكلهاى گوناگون قابل پاسخگویى است كه  مى توان به بوسیدن كودك، در آغوش گرفتن، گفتن جملات زیبا و محبت  آمیز، خریدن هدیه و اسباب بازى و... اشاره كرد.
امام باقر علیه السلام در فرصتهاى مناسب از طریق در آغوش گرفتن و بیان جملات محبت  آمیز، محبت  خود را به كودك خردسالش امام صادق علیه السلام نشان مى دادند و از این طریق به نیاز عاطفى او پاسخ مى گفتند، محمد بن مسلم  از اصحاب بزرگ آن حضرت نقل مى كند كه من در خدمت امام باقر علیه السلام بودم. در این هنگام فرزند(خردسال-)ش جعفر علیه السلام وارد شد و بر سراو ذؤابه(8) و در دستش عصایى بود كه با آن بازى مى كرد. امام  باقر علیه السلام او را به گرمى در آغوش گرفت و به سینه خود فشرد و خطاب  به او فرمود: «پدر و مادرم به فدایت  باد (با این چوب) كارلهو انجام مده و بازى مكن، سپس فرمود:«اى محمد، پس از من او امام توست. از او پیروى كن و از دانش او استفاده نما، به خدا سوگند اوهمان صادقى است كه رسول خدا صلى الله و علیه و آله او را توصیف نمود كه شیعیان اودر دنیا و آخرت پیروزند و دشمنانش در زمان هر پیامبرى ملعون  هستند. در (این هنگام) جعفر علیه السلام خندید و صورتش قرمز گردید، آنگاه امام باقر علیه السلام به من فرمود: از او سؤال كن، من از او پرسیدم اى پسر رسول خدا، خنده از كدام عضو بدن منشا مى گیرد؟ جعفر علیه السلام فرمود: اى محمد، عقل از قلب، اندوه از كبد و نفس ازریه و خنده از طحال منشا مى گیرد. (وقتى این پاسخ را از اوشنیدم) از جایم برخاستم و او را بوسیدم.»(9) 

● ستایش از فرزند صالح

ستایش بجا از فرزند و كارهاى نیك او باعث احساس  موفقیت و توانایى و نیز موجب انگیزه قوى براى تكرار كارهاى خوب  و رشد بیشتر او مى گردد. بخصوص اگر این تمجید به موقع و درحضور كسانى باشد كه آگاهى آنها از رفتار شایسته فرزند براى او مهم باشد.
على بن حكم به نقل از طاهر یكى از اصحاب امام  باقر علیه السلام نقل مى كند. من در خدمت امام باقر علیه السلام نشسته بودم كه  فرزندش جعفر علیه السلام وارد شد. امام باقر علیه السلام در باره  اش فرمود: «اوبهترین مخلوقات خداوند است »(10) در این حدیث ملاحظه مى شود كه  امام باقر علیه السلام در نزد صحابى خود فرزندش را كه صلاحیت و شایستگى  لازم را داشته به بهترین وجه ممكن ستوده است. 

● والدین و نصیحت فرزند

نصیحت فرزندان و صحبت كردن با آنها علاوه بر آنكه والدین ازطریق آن مى توانند رهنمودهاى مهم و اساسى را ره توشه زندگى  فرزندانشان قرار دهند مى تواند یك نوع زمینه ایجاد ارتباط صمیمى بین والدین و فرزندان را فراهم نماید و از این طریق  والدین بخصوص پدر، مى توانند به فرزند نزدیك شوند و در یك فضاى  صمیمى و عاطفى، ضمن آگاهى از مشكلات و خواسته هاى فرزندان  رهنمودهاى لازم را به آنها ارائه دهند.
امام باقر علیه السلام نیز درفرصتهاى مناسب با فرزندان خود صحبت مى كردند و گاهى به شكل  گروهى و عمدتا به شكل فردى به نصحیت آنها مى پرداختند كه به  نمونه  هایى از آنها اشاره مى كنیم:
1- اسماعیل بن خالد نقل مى كند كه از امام باقر علیه السلام شنیدم كه  فرمود: پدرم ابو جعفر(علیه السلام) ما (فرزندان) را جمع مى نمود و به ما مى فرمود: اى فرزندان از تعرض نسبت  به حقوق دیگران بپرهیزید، بر مشكلات و سختیها صبر پیشه كنید و اگر خویشان شما را به كارى  كه ضررش براى شما بیش از نفعش باشد دعوت كردند اجابت  نكنید.»(11)
2- از جمله سفارشهاى آن حضرت به فرزندش امام صادق علیه السلام این  جملات است: «خداوند سه چیز را در سه چیز دیگر پنهان كرده است، رضایش را در اطاعت مخفى كرد پس هیچ طاعتى را كوچك نشمار، شاید كه رضایتش در همان طاعت  باشد، خشم و غضبش را در معصیت پنهان  نمود پس هیچ نوع معصیتى را كوچك نپندار، شاید كه غضبش در همان  باشد و اولیاء خود را در میان بندگانش پنهان كرد، پس احدى ازبندگان او را حقیر مدان كه شاید همان بنده ولى او باشد.»(12)
3- آن حضرت به فرزندش فرمود:«فرزندم از كسالت و اندوه بپرهیز كه این دو كلید هر شرى  مى باشند، زیرا اگر سست و تنبل باشى به اداى حق نخواهى پرداخت  و اگر محزون و اندوهناك باشى بر حق، صبر پیشه نخواهى كرد.»(13)
4- سفیان ثورى نقل مى كند كه امام صادق علیه السلام را ملاقات كردم واز او خواستم مرا نصحیت كند... آن حضرت فرمود: اى سفیان! پدرم  مرا به سه چیز سفارش و از سه چیز برحذر داشت، از جمله آن  سفارشات این بود كه فرزندم، هر كه با رفیق بد همراه شود سالم  نمى ماند و هر كه در محلهاى اتهام برود مورد اتهام قرار مى گیرد و هر كه بر زبان خود كنترل نداشته باشد پشیمان مى شود.»(14) 

● اهمیت آرامش خانواده در تربیت

تردیدى نیست كه خانواده نقش اساسى در تربیت فرزند دارد وپرورش صحیح فرزندان بدون توجه جدى والدین به این امر مهم وایجاد فضاى مناسب و آرام براى آن میسر نیست. نا بسامانى  خانواده، اختلاف و نزاع هاى والدین، عدم رابطه صمیمى میان اعضاى  خانواده بویژه والدین، فقدان امنیت و آرامش لازم در جامعه كوچك  خانواده، تربیت صحیح فرزند را به مخاطره مى اندازد. از این رو در مبحث  حسن خلق در روایات، بیش از هر مورد دیگرى  در باره خوشرفتارى پدر خانواده با اهلش تاكید شده است و این  حاكى از آن است كه خوشرفتارى در كانون خانواده اهمیت ویژه  دارد و آثار مثبت آن فراتر از خوشرفتارى با افراد دیگر است، زیرا در جامعه كوچك خانواده افراد كاملا با هم در ارتباط هستند و بر یكدیگر تاثیر مى گذارند و چتر آثار مثبت  خوشرفتارى وپیامدهاى سوء بدرفتارى بر سر همه اعضاى خانواده پهن مى گردد ودر یك كلام خوش رفتارى در كانون خانواده آثار تربیتى فراوان وبدرفتارى پیامدهاى سوء بى شمار به همراه دارد. امام باقر علیه السلام در زمینه اهمیت  خوشرفتارى در كانون خانواده  فرموده است:«... من حسن بره باهله زید فى عمره »(15) هر كس احساس و ملاطفتش را نسبت  به خانواده  اش نیكو گرداند عمرش طولانى  مى گردد.
در این حدیث  شریف تعبیر لطیف و ظریف «من حسن بره » دلالت  بر آن دارد كه نه تنها احسان و ملاطفت نسبت  به خانواده  پسندیده و لازم است  بلكه مى بایست  براى تاثیر بیشتر، این احسان و ملاطفت  به نیكویى و بهترین وجه انجام گیرد.
همچنین در حدیث دیگرى آن حضرت، كامل شدن اسلام و ایمان، آمرزش  گناهان و رضایت  خداوند متعال در روز قیامت را از آثار خوشرفتارى با خانواده برشمرده  اند. «اربع من كن فیه كمل اسلامه ... و حسن الخلق مع الاهل و الناس »(16) 

● نقش تربیتى عمل والدین و مربیان

مربیان موفق در جهاد مقدس تربیت  بیش از آن كه به گفتار دعوت  به نیكى كنند با عمل صالح دعوت كرده  اند، پیش از آنكه سخن  بگویند عمل نمودند، پیش از آن كه به تربیت دیگران اقدام كنند به اصلاح خویش پرداختند، بنابراین والدین كه خود اولین مربیان  فرزندان هستند مى بایست  با زبان عمل با فرزندانشان سخن بگویند، فرزندان باید در عمل ببینند كه والدین به آنچه مى گویند پاى بند هستند و خود عمل مى كنند و گفتارشان با عملشان مطابقت  دارد. به نظر مى رسد كه اساسى ترین عامل تربیتى معصومان علیهم  السلام و در واقع مهمترین راز موفقیتشان در تربیت فرزندان  همان تربیت  با عمل و پاى بندیشان به آنچه مى گفتند بوده است واین شیوه در سیره تربیتى امام باقر علیه السلام نیز كاملا آشكار است، فرزندان آن حضرت با دیدن اعمال پدر براى انجام اعمال صالح ورفتار درست الگو مى گرفته و به راز بندگى خداوند دست مى یافتند. در ذیل به ذكر دو نمونه از رفتارهاى آن حضرت اكتفا مى كنیم:
1- امام باقر علیه السلام و صدقه به فقراء: از فرزند بزرگوار آن حضرت نقل شده است كه روزى بر پدرم وارد شدم و مشاهده كردم كه در آن روز پدرم هشت هزار دینار به  تهى دستان مدینه صدقه داده  اند و اهل خانه  اى را كه تعداد آنهابه یازده نفر مى رسید آزاد كرده است »(17) 2- اسحاق بن عمار از امام صادق علیه السلام نقل كرده است: من پیوسته  رختخواب پدرم را پهن مى كردم و منتظر مى ماندم تا ایشان به  رختخواب بروند و بخوابند، سپس برمى خاستم و به رختخواب خودمى رفتم، شبى آن حضرت تاخیر كردند و من در طلب او به مسجد رفتم، در حالى كه مردم خواب بودند، او را در حال سجده دیدم وغیر او كسى در مسجد نبود. من صداى او را مى شنیدم كه مى گفت:«سبحانك اللهم انت ربى حقا حقا، سجدت لك یا رب تعبدا و رقا،اللهم ان عملى ضعیف فضاعفه لى، اللهم قنى عذابك یوم تبعث عبادك و تب على انك انت التواب الرحیم.»(18) 

● تربیت معنوى فرزندان

تربیت ابعاد مختلفى چون جسمانى، عقلانى، عاطفى، اجتماعى واخلاقى دارد. از مهمترین ابعاد تربیت، تربیت معنوى است كه به  عقیده ما در تربیت اسلامى، پرورش این بعد غایت همه ابعاد دیگراست. این نوع تربیت كه شامل پرورش بعد معنوى انسان و فراهم  نمودن زمینه ارتباط انسان با خداوند و در نهایت پرورش انسان براى رسیدن به قرب الهى است.
بسیار مورد تاكید ائمه(علیهم السلام) بوده است و آن بزرگواران  در تمام صحنه  هاى زندگى بیشترین اهمیت را به پرورش این بعد فرزندان مى دادند و براى تحقق آن از شیوه  هاى خاص بهره مى گرفتند كه به نظر مى رسد از مهمترین شیوه ها، دو شیوه (ذكر و دعا) است  و هر چند دعا نیز یك نوع ذكر تلقى مى شود اما از آنجا كه درتربیت معنوى عنصرى كلیدى و مهم است از آن بعنوان یك شیوه  جداگانه یاد مى كنیم.
امام باقر علیه السلام در سیره تربیتى خود از این  دو شیوه به شكل خاصى بهره جستند:
1 - ذكر و یاد خدا: ذكر كه عبارت از توجه قلبى انسان نسبت  به خداوند است و گاهى  در قالب الفاظ مخصوصى بر زبان جارى مى شود. نقش بسیار مهمى درتربیت  بعد معنوى انسان دارد. ابن قداح از امام صادق علیه السلام نقل كرده كه «پدرم (امام باقر علیه السلام) بسیار یاد خدا مى نمود، همراه  او راه مى رفتم او را در حال ذكر مى دیدم با او غذا مى خوردم اورا در حال یاد خداوند مى دیدم، با مردم سخن مى گفت و این كار او را از یاد خدا غافل نمى كرد. من مشاهده مى كردم كه زبان او مدام  در حال گفتن ذكر لا اله الا الله بود. پدرم ما را جمع مى نمود و ما را به ذكر و یاد خدا امر مى فرمود و این كار تا طلوع خورشید ادامه داشت، هر كدام از ما كه قرائت قرآن آموخته بود به  خواندن قرآن و هر كدام كه قرآن نیاموخته بود به گفتن ذكر امر مى نمودند.»(19)
این حدیث در بر دارنده دو نكته مهم است. نخست آنكه بر مطابقت  گفتار با عمل حضرت دلالت دارد و نشان مى دهد كه امام ابتدا خود عمل مى نمودند و از ذكر گفتن غافل نمى شدند و بعد فرزندانشان رابه ذكر و یاد خدا امر مى نمودند.
نكته دوم آنكه نباید فرزندان  را به حال خودشان رها كرد بلكه مى بایست ضمن حفظ آزادى حساب  شده و منطقى و توجه به استقلال طلبى و آزادی خواهى آنها در فرصتهاى مناسب با ایجاد انگیزه و شوق بطور عملى آنها را به  انجام كار نیك مشغول نمود:
2- دعا: دعا و مناجات از مؤثرترین روشها در تربیت  بعد معنوى  انسان است، از طریق دعا و مناجات انسان با خداوند ارتباط پیدامى كند و در پرتو آن جان خود را از چشمه معرفت و محبت  سیراب  مى گرداند.
امام صادق علیه السلام فرمود: «هرگاه مساله اى پدرم را محزون مى كرد ایشان زنان و فرزندان را جمع مى نمود. آنگاه خود دعا مى كردند و آنها آمین مى گفتند. »(20) همچنین برید بن معاویه عجلى نقل مى كند:«هرگاه امام باقر علیه السلام قصد مسافرت داشتند خانواده خود را در منزلى جمع مى نمودند و این چنین دعا مى كردند «اللهم انى استودعك  نفسى و اهلى و مالى و ولدى، الشاهد منا و الغائب، اللهم  احفظنا و احفظ علینا، اللهم اجعلنا فى جوارك، اللهم لا تسلبنا نعمتك و لا تغیر ما بنا من عافیتك و فضلك ». پرودگارا خود و اهلم و مالم و فرزندانم، حاضر و غایب آنها را به تو سپرده  ام، پروردگارا ما را حفظ كن و سلامتى ما را مستدام دار، پروردگارا ما را در جوار خودت جاى ده و نعمتت را از ما مگیر و عافیت وفضلت را نسبت  به ما تغییر مده »(21)
از دو حدیث  بیان شده  معلوم مى شود كه آن حضرت فرزندان خود را از طریق دعا به یاد خداوند متوجه مى گردانید و غیر مستقیم به آنها تعلیم مى داد كه  باید در تنهایى و هنگام مشكلات بر خداوند توكل نمود و تنها ازاو در خواست كمك نمود.


1- وسایل الشیعه، ج 15، ص 138، ح 
2- همان، ص 151، ح 11.
3- همان، ص 124، ح 1. 
4- همان، ص 130، ح 2.
5- تهذیب الاحكام، ج 8، ص 110، ح 375.
6- الكافى، ج 6، ص 44، ح 12.
7- التهذیب، ج 8، ص 110; الكافى، ج 6، ص 44، ح 13.
8- الذؤابه، طرف العمامه و السوط، و فى الحدیث، كان ابى یطول دوائب نعلیه اى اطرافها (مجمع البحرین، ج 2، ص 57) اما درفرهنگ هاى عربى به فارسى آن را به «زلف و گیسو» معناكرده اند. 
9- بحار الانوار، ج 47، ص 15، ح 12; به نقل از كفایه الاثر، ص  321 
10- همان، ص 13، به نقل از ارشاد مفید.
11- حلیه الابرار، ج 2، ص 126.
12- كشف الغمه، ج 2، ص 360; سیره الائمه الاثنى عشر، ج 2، 
13- همان، ص 344.
14- الخصال، صدوق، ص 169. 
15- تحف العقول، ص 216; ائمتنا، ج 1، ص 365.
16- حیاه الامام الباقر علیه السلام، باقر شریف القرشى، ص 300-299;(این حدیث با همین مضمون و با كمى تفاوت در الخصال صدوق، ص  222 از امام سجادعلیه السلام نیز نقل شده است.)
17- بحار الانوار، ج 46، ص 290. 
18- حلیه الابرار، ج 2، ص 112.
19- الكافى، ج 2، ص 299; بحار الانوار، ج 46، ص 8-297; حلیه الابرار، ج 2، ص 111-110.
20- بحار الانوار، به نقل از الكافى، ج 2، ص 487. 
21- حلیه الابرار، ج 2، ص 134.





طبقه بندی: اطلاعیه،  خبر، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 15 اردیبهشت 1392 توسط ولایتمدار
تمامی حقوق مطالب برای ولایت آقا محفوظ می باشد