تبلیغات
ولایت آقا - تعریف ولایت فقیه

ولایت آقا
 
با ولایت زنده ایم تا زنده ایم رزمنده ایم
بسم الله الرحمن الرحیم 
جهت اثبات ولایت فقیه در ابتدا باید ببنیم اصولا چه کسی حق حکومت دارد؛ و سوال بعد اینکه این چه کسی حق دارد حق حکومت را، به یک شخض واگذار یا اصطلاحا تفویض نماید. در این بحث و از دیدگاه شیعی و اسلامی هیچکس ولایت بر دیگری ندارد یا به عبارت دیگر هیچکس حق حکومت بر دیگری را ندارد مگر اینکه خلافش ثابت شود. مطلب بعد اینکه از دیدگاه اسلامی(چه شیعی و چه غیر شیعی) ولایت و حاکمیت سراسر جهان و هستی و ولایت بر تمامی مخلوقات بالاصاله از آن خداست و فقط خداست که می‌تواند این حق را به دیگری واگذار نماید. حال تمامی مسلمانان از تمامی فرق متفق‌القولند که خدا این حق را به پیامبر گرامیش حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) واگذار کرده است؛ و ایشان هم حق حکومت بر مردم را داشتند و هم ولایت بر مردم و در چند آیه از قرآن مجید به این مطلب صراحتا اشاره شده است:
به ادامه مطلب بروید...
بسم الله الرحمن الرحیم
جهت اثبات ولایت فقیه در ابتدا باید ببنیم اصولا چه کسی حق حکومت دارد؛ و سوال بعد اینکه این چه کسی حق دارد حق حکومت را، به یک شخض واگذار یا اصطلاحا تفویض نماید. در این بحث و از دیدگاه شیعی و اسلامی هیچکس ولایت بر دیگری ندارد یا به عبارت دیگر هیچکس حق حکومت بر دیگری را ندارد مگر اینکه خلافش ثابت شود. مطلب بعد اینکه از دیدگاه اسلامی(چه شیعی و چه غیر شیعی) ولایت و حاکمیت سراسر جهان و هستی و ولایت بر تمامی مخلوقات بالاصاله از آن خداست و فقط خداست که می‌تواند این حق را به دیگری واگذار نماید. حال تمامی مسلمانان از تمامی فرق متفق‌القولند که خدا این حق را به پیامبر گرامیش حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) واگذار کرده است؛ و ایشان هم حق حکومت بر مردم را داشتند و هم ولایت بر مردم و در چند آیه از قرآن مجید به این مطلب صراحتا اشاره شده است:
1- النَّبِی أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنینَ مِنْ أَنْفُسِهِم...[احزاب/6]
2- إِنَّما وَلِیكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُون‏[المائدة/55]
3- یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فی‏ شَی‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیوْمِ الْآخِرِ ذلِكَ خَیرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْویلا[النساء/59]
4- فَلا وَ رَبِّكَ لا یؤْمِنُونَ حَتَّى یحَكِّمُوكَ فیما شَجَرَ بَینَهُمْ ثُمَّ لا یجِدُوا فی‏ أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَیتَ وَ یسَلِّمُوا تَسْلیما[النساء/65]
نکته‌ی قابل توجه در مورد آیه‌ی اخیر این است که طبق آیه، حتی اگر مسلمین به تمامی دستورات پیامبر(صلی الله علیه و آله) عمل کنند؛ اما نسبت به حتی یکی از این دستورات، ذره‌ای اکراه و انزجار در دل داشته باشند، ایمان اینها کامل نیست؛ یعنی نه تنها باید ما مسلمانان باید تمامی دستورات پیامبر(صلی الله علیه و آله)، عمل کنیم؛ بلکه باید در دل نیز نسبت به این دستورات، رضایت کامل داشته باشیم.
5- ‏...
طبق این آیه و آیات دیگر خدواند این حق را به پیامبرش(صلی الله علیه و آله و سلم) واگذار کرده است. بعد از ایشان در نگاه شیعی، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) این حق را بعد از خودش به امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب(علیه السلام) از جانب خداوند، واگذار کرد که این اتفاق به صورت رسمی در روز غدیر -که هجدههم ذی‌الحجه سال دهم هجری می‌باشد- واقع شد که دو آیه در شأن این روز نازل شده است:
1- ... الْیوْمَ یئِسَ الَّذینَ كَفَرُوا مِنْ دینِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْیوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دینَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیكُمْ نِعْمَتی‏ وَ رَضیتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دینا...[المائدة/5]
2- یا أَیهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا یهْدِی الْقَوْمَ الْكافِرین[المائدة/67]‏
علاوه بر این دو آیه قسمت سبز رنگ آیات بالا، بنابر تفاسیر شیعی و برخی از تفاسیر اهل سنت دلالت بر ولایت و امامت امیرالمؤمنین(علیه السلام) و همچنین یازده فرزند معصوم ایشان دارد که همان ائمه اثنی‌عشر(علیهم السلام) باشند. حال ما تا اینجا ولایت را برای پیامبر(صلی الله علیه و آله) از دید تمامی مسلمانان، و همچنین برای ائمه معصومین(علیهم السلام) از دید شیعی ثابت کردیم. کسانی که خواهان بحث‌های مفصل‌تر و تخصصی‌تر در این زمینه و همچنین پاسخ به شبهات اهل سنت در زمینه ولایت اهل بیت(علیهم السلام) هستند می‌توانند به کتب و سایتهایی که در این زمینه وجود دارد مراجعه کنند.
در اینجا بد نیست به حدیث معروفی از امام محمد باقر(علیه السلام) اشاره کنیم که می‌فرمایند:
بُنِی الْإِسْلَامُ عَلَى خَمْسٍ عَلَى الصَّلَاةِ وَ الزَّكَاةِ وَ الصَّوْمِ وَ الْحَجِّ وَ الْوَلَایةِ وَ لَمْ ینَادَ بِشَی‏ءٍ كَمَا نُودِی بِالْوَلَایةِ فَأَخَذَ النَّاسُ بِأَرْبَعٍ وَ تَرَكُوا هَذِهِ یعْنِی الْوَلَایة[الكافی ج‏2 ص18]
ترجمه: اسلام بر پنج چیز بنا شده است: بر نماز، زکات، روزه، حج و ولایت؛ و به هیچ چیزی، همانطور که به ولایت فریاد زده شده است، فریاد نزده شده است؛ و مردم آن چهار چیز اولی را گرفتند؛ و این یعنی ولایت را ترک کردند.
نکته قابل توجه این است که حدیث بالا، با الفاظ مختلف و از ائمه‌ی دیگر(علیهم اسلام) در منابع حدیثی ما آمده است. در جستجوی ساده‌ای که بنده انجام دادم؛ متوجه شدم این حدیث(با الفاط مختلف)، بیش از 70 بار در منابع روایی ما تکرار شده است؛ که من برای نمونه به برخی از الفاظ دیگر حدیث اشاره می‌کنم؛ اما به دلیل اختصار همه‌ی احادیث ترجمه نمی‌شود:
1- بُنِی الْإِسْلَامُ عَلَى خَمْسَةِ أَشْیاءَ عَلَى الصَّلَاةِ وَ الزَّكَاةِ وَ الْحَجِّ وَ الصَّوْمِ وَ الْوَلَایةِ قَالَ زُرَارَةُ فَقُلْتُ وَ أَی شَی‏ءٍ مِنْ ذَلِكَ أَفْضَلُ فَقَالَ الْوَلَایةُ أَفْضَلُ لِأَنَّهَا مِفْتَاحُهُنَّ وَ الْوَالِی هُوَ الدَّلِیلُ عَلَیهِن... ثُمَّ قَالَ ذِرْوَةُ الْأَمْرِ وَ سَنَامُهُ وَ مِفْتَاحُهُ وَ بَابُ الْأَشْیاءِ وَ رِضَا الرَّحْمَنِ الطَّاعَةُ لِلْإِمَامِ بَعْدَ مَعْرِفَتِهِ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یقُولُPمَنْ یطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ وَ مَنْ تَوَلَّى فَما أَرْسَلْناكَ عَلَیهِمْ حَفِیظاO[النساء/80]أَمَا لَوْ أَنَّ رَجُلًا قَامَ لَیلَهُ وَ صَامَ نَهَارَهُ وَ تَصَدَّقَ بِجَمِیعِ مَالِهِ وَ حَجَّ جَمِیعَ دَهْرِهِ وَ لَمْ یعْرِفْ وَلَایةَ وَلِی اللَّهِ فَیوَالِیهُ وَ یكُونَ جَمِیعُ أَعْمَالِهِ بِدَلَالَتِهِ إِلَیهِ مَا كَانَ لَهُ عَلَى اللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ حَقٌّ فِی ثَوَابِهِ وَ لَا كَانَ مِنْ أَهْلِ الْإِیمَانِ ثُمَّ قَالَ أُولَئِكَ الْمُحْسِنُ مِنْهُمْ یدْخِلُهُ اللَّهُ الْجَنَّةَ بِفَضْلِ رَحْمَتِهِ[الكافی ج‏2 ص18]
در این حدیث بعد از اینکه امام تمامی این پنج چیز را رتبه بندی می‌کنند، می‌فرمایند: فراز امر دین و بلند ترین كار آن و كلید آن و در هر چیزى و خشنودى خداى رحمان طاعت امام است، پس از شناختن او، زیرا خدا عز و جل فرماید (80 سوره نساء): «هر كه از رسول اطاعت كند محققاً خدا را اطاعت كرده و هر كه پشت دهد ما تو را نسبت به او نگهبان نفرستادیم» اما اگر مردى همه شب عبادت و هر روز روزه دارد و همه مالش را صدقه دهد و همه عمرش حج كند و ولایت ولى خدا را نداند تا پیرو او باشد و همه كارش به راهنمائى او باشد، او را بر خدا عز و جل حق ثوابى نیست و از اهل ایمان نباشد، سپس فرمود: آنان هر كدام خوش كردار باشند، خدا به فضل و رحمتش او را در بهشت در آورد.
2- بُنِی الْإِسْلَامُ عَلَى خَمْسَةِ أَشْیاءَ عَلَى الصَّلَاةِ وَ الزَّكَاةِ وَ الْحَجِّ وَ الصَّوْمِ وَ الْوَلَایةِ وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص الصَّوْمُ جُنَّةٌ مِنَ النَّارِ[الكافی ج‏4 ص62]
3- بُنِی الْإِسْلَامُ عَلَى خَمْسَةِ أَشْیاءَ عَلَى الصَّلَاةِ وَ الزَّكَاةِ وَ الْحَجِّ وَ الصَّوْمِ وَ الْوَلَایة[من‏لایحضره‏الفقیه ج2 ص74]
4- بُنِی الْإِسْلَامُ عَلَى خَمْسَةِ أَشْیاءَ عَلَى الصَّلَاةِ وَ الزَّكَاةِ وَ الصَّوْمِ وَ الْحَجِّ وَ الْوَلَایةِ وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص الصَّوْمُ جُنَّةٌ مِنَ النَّارِ[تهذیب‏الأحكام ج4 ص151]
‏همانطور که مشاهده می‌کنید این حدیث، در سه کتاب از کتب اربعه‌ی آمده است.(با توجه به اینکه بجز کافی که در همه‌ی ابواب اعتقادی، احکام و ... حدیث دارد؛ سه کتاب دیگر، کتب فقهی‌اند و فقط حدیث فقهی دارند؛ و حدیث مورد نظر نیز بیشتر از آنکه فقهی باشد؛ اعتقادی است.)
5- بُنِی الْإِسْلَامُ عَلَى خَمْسٍ عَلَى الصَّلَاةِ وَ الزَّكَاةِ وَ الصَّوْمِ وَ الْحَجِّ وَ الْوَلَایةِ وَ لَمْ ینَادَ بِشَی‏ءٍ مَا نُودِی بِالْوَلَایة[وسائل‏الشیعة ج1 ص18]
شاید از رهگذر این حدیث، فهم سخن حضرت امام خمینی(رحمه الله علیه) آسان گردد؛ که در جواب به بیانات مقام معظم رهبری امام خامنه‌ای(مد ظله العالی) در نماز جمعه- در نامه‌ای خطاب به ایشان- فرمودند:
"باید عرض كنم حكومت، كه شعبه‏اى از ولایت مطلقه رسول اللَّه( صلى اللَّه علیه و آله و سلم) است، یكى از احكام اولیه اسلام است؛ و مقدم بر تمام احكام فرعیه، حتى نماز و روزه و حج است. حاكم مى‏تواند مسجد یا منزلى را كه در مسیر خیابان است خراب كند و پول منزل را به صاحبش رد كند. حاكم مى‏تواند مساجد را در موقع لزوم تعطیل كند؛ و مسجدى كه ضِرار باشد، در صورتى كه رفع بدون تخریب نشود، خراب كند. حكومت مى‏تواند قراردادهاى شرعى را كه خود با مردم بسته است، در موقعى كه آن قرارداد مخالف مصالح كشور و اسلام باشد، یكجانبه لغو كند. و مى‏تواند هر امرى را، چه عبادى و یا غیر عبادى است كه جریان آن مخالف مصالح اسلام است، از آن مادامى كه چنین است جلوگیرى كند. حكومت مى‏تواند از حج، كه از فرایض مهم الهى است، در مواقعى كه مخالف صلاح كشور اسلامى دانست موقتاً جلوگیرى كند.
آنچه گفته شده است تا كنون، و یا گفته مى‏شود، ناشى از عدم شناخت ولایت مطلقه الهى است. آنچه گفته شده است كه شایع است، مزارعه و مضاربه و امثال آنها را با آن اختیارات از بین خواهد رفت، صریحاً عرض مى‏كنم كه فرضاً چنین باشد، این از اختیارات حكومت است. و بالاتر از آن هم مسائلى است، كه مزاحمت نمى‏كنم." [صحیفه‌ی نور ج20 ص452]
به عنوان حسن ختام بحث ولایت اهل بیت(علیهم السلام) به حدیث معروفی از پیامبر(صلی الله علیه و آله) اشاره می‌کنیم که فرمودند:
مَنْ مَاتَ وَ لَمْ یعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیة[وسائل‏الشیعة ج16 ص246]
با توجه به این مباحث و احادیث ذکر شده، اهمیت ولایت و امامت به عنوان رکن رکین و اس اساس اسلام، مشخص شد و دانستیم که اسلام، بی ولایت کامل نیست و در واقع اسلام بی ولایت هیچ است.
حال می‌رسیم به بحث افراد غیر معصوم، که آیا این افراد حق ولایت دارند یا ندارند؟ در این زمینه به بحث نصب خاص و عام می‌رسیم. نصب به طور کل یعنی اینکه یک معصوم، شخصی را، حاکم بر جامعه‌ای گرداند که این امر به دو شکل نصب خاص و عام صورت می‌گیرد: نصب خاص عبارت است از اینکه معصوم شخص معینی را، حاکم بر مکان معینی گرداند؛ مانند اینکه امیرالمؤمنین(علیه السلام)، مالک اشتر نخعی را، والی و حاکم بر مصر گرداند. اگر ما به مقدمه‌ی نامه‌ی 53 نهج‌البلاغه که در واقع نامه‌ی حضرت(علیه السلام) به مالک است توجه کنیم به این عبارت برمی‌خوریم:
و من كتاب له ع كتبه للأشتر النخعی لما ولاه على مصر...
ترجمه: و از کتاب او[یعنی امیرالمؤمنین(علیه السلام)] که برای اشتر نخعی نوشت؛ زمانی که او را والی مصر گرداند.
از این استنباط می‌شود که حضرت(علیه السلام) در اینجا به مالک، حق ولایت و حکومت را اعطا کرده است. حال ممکن است این سوال پیش آید که ما در مقدمه گفتیم فقط خداست که می‌تواند حق ولایت اعطا بکند؛ اما اینجا غیر خدا این حق را اعطا کرده است. جواب این سوال این است که همانطور که در مورد پیامبر(صلی الله علیه و آله) طبق نص صریح قرآن کریم: وَ ما ینْطِقُ عَنِ الْهَوى است، طبق اعتقاد شیعی ائمه معصومین(علیهم السلام) هم‏:وَ ما ینْطِقُ عَنِ الْهَوى هستند. و هیچ کاری بدون رضایت خداوند متعال انجام نمی‌دهند. حال اگر امیرالمؤمنین(علیه السلام) یا هر کدام از ائمه دیگر، حرفی بزنند گویی خدا آن حرف را زده، اگر از کاری راضی باشند؛ یعنی خدا از آن کار راضی است؛ اگر از شخصی راضی باشند[یا نباشند]؛ خدا از آن شخص راضی خواهد بود[یا نخواهد بود]و... که در روایت متعدد به این مضمون اشاره شده است که برای نمونه یک روایت آورده می‌شود:(برای اختضار ترجمه مقابل متن آورده می‌شود)
إِنَّ اللَّهَ یغْضَبُ لِغَضَبِ فَاطِمَةَ وَ یرْضَى لِرِضَاهَا: همانا خداوند، از غضب فاطمه(سلام الله علیها)، غضبناک و از رضایت او، راضی می‌شود.[ بحارالأنوار ج21 ص279]
حال با توجه به این مطلب؛ وقتی امیرالمؤمنین(علیه السلام)، مالک را والی مصر گردانید؛ گویی اینکه خداوند، مالک را والی مصر گردانیده است. به همین خاطر شیعه، نصب خاص را در حق ولایت و حکومت، معتبر می‌شمارد.
اکنون به بحث نصب عام که جدلیترین و جنجالیترین مورد بحث از نگاه شیعه است می‌رسیم؛ که مبحث ولایت فقیه نیز در ذیل نصب عام می‌گنجد.
ابتدا به تعریف نصب عام می‌پردازیم و آن عبارت است از اینکه: امام معصوم صفاتی را مشخص کند و بگوید هرکسی این صفات را دارا بود؛ حاکم و والی بر مردم است. مانند حدیث امام حسن عسکری(علیه السلام) که می‌فرمایند:
...فَأَمَّا مَنْ كَانَ مِنَ الْفُقَهَاءِ صَائِناً لِنَفْسِهِ حَافِظاً لِدِینِهِ مُخَالِفاً عَلَى هَوَاهُ مُطِیعاً لِأَمْرِ مَوْلَاهُ فَلِلْعَوَامِّ أَنْ یقَلِّدُوهُ وَ ذَلِكَ لَا یكُونُ إِلَّا بَعْضَ فُقَهَاءِ الشِّیعَةِ لَا كُلَّهُم‏...[وسائل‏الشیعة ج27 ص131] البته این حدیث با این مضمون از ائمه‌ی دیگر(علیهم السلام) و در چند جای دیگر هم آمده است.
ترجمه: پس هر کس از فقها كه مراقب نفسش بوده و حافظ دین خود است و با نفس خود مخالف است و مطیع امر مولى مى‏باشد، بر عوام است كه از چنین فقیهى تقلید كنند، و این شرائط تنها مشمول برخى از فقهاى شیعى مى‏گردد نه تمامشان‏.
یا حدیث معروف از حضرت حجة بن الحسن(عجل الله تعالی فرجه الشریف)-که در توقیعی در پاسخ به نامه‌ی اسحاق بن یعقوب- فرموده‌اند:
...وَأَمَّا الْحَوَادِثُ الْوَاقِعَةُ فَارْجِعُوا فِیهَا إِلَى رُوَاةِ حَدِیثِنَا فَإِنَّهُمْ حُجَّتِی عَلَیكُمْ وَ أَنَا حُجَّةُ اللَّهِ عَلَیهِم‏...[كمال‏الدین و تمام‌النعمة ج2 ص484‏] این حدیث را شیخ حر عاملی(رحمه الله) در وسائل الشیعه و مرحوم طبرسی در احتجاج و مجلسی(رحمه الله علیه) نیز در بحار آورده است. صاحب کتاب کمال‌الدین نیز شیخ صدوق(رحمه الله)، صاحب یکی از کتب اربعه است.
ترجمه: اما در حكم پیشآمدهاى تازه براویان حدیث ما رجوع كنید زیرا آن‏ها حجت بر شمایند و من حجت بر آنهایم‏.
مثال‌های دیگری نیز وجود دارد. حال با توجه به موارد ذکر شده و دیگر موراد فقها و علمای شیعه در طول تاریخ، همانطور که در مورد نصب خاص اتفاق نظر داشتند؛ در مورد اصل نصب عام نیز اتفاق نظر دارند. تنها اختلافی که بین علما وجود دارد در حدود و ثغور و اختیارت حاکمی است که به نصب عام، منصوب شده است.
‏حال به بحث ولایت فقیه می‌پردازیم.(ما در اینجا فقط اثبات نقلی ولایت فقیه می‌کنیم) در زمینه‌ی ولایت فقیه نیز شیعه قائل به نصب عام است؛ یعنی اینکه ولی فقیه به نصب عام، حاکم جامعه‌ی اسلامی است. در خصوص ولایت فقیه و مسأله‌ی حکومت احادیث مختلفی وجود دارد که به بعضی از آنها اشاره می‌کنیم:
1- مقبوله‌ی عمر بن حنظله: که شاید مهمترین و معروفترین حدیث در بحث ولایت فقیه باشد. نکته‌ی قابل توجه در مورد این حدیث این است که حدیث به مقبوله مشهور است. معنای مقبوله این است که معنا و محتوای حدیث چنان نزد علما و فقها، مورد قبول است که علما نیازی به بررسی سندی در مورد حدیث نمی‌بینند. این حدیث طولانی است و من فقط بخش ابتدائی حدیث را در اینجا که مورد بحث است می‌آورم. کسانی که می‌خواهند متن کامل حدیث را ببنینند به "الکافی، ج1، کتاب فضل العلم، بَابُ الرَّدِّ إِلَى الْكِتَابِ وَ السُّنَّةِ وَ أَنَّهُ لَیسَ شَی‏ءٌ مِنَ الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ وَ جَمِیعِ مَا یحْتَاجُ النَّاسُ إِلَیهِ إِلَّا وَ قَدْ جَاءَ فِیهِ كِتَابٌ أَوْ سُنَّةٌ، حدیث 10" مراجعه کنند. بخش ابتدائی حدیث به شرح زیر است:
مُحَمَّدُ بْنُ یحْیى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَینِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یحْیى عَنْ دَاوُدَ بْنِ الْحُصَینِ عَنْ عُمَرَ بْنِ حَنْظَلَةَ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع- عَنْ رَجُلَینِ مِنْ أَصْحَابِنَا بَینَهُمَا مُنَازَعَةٌ فِی دَینٍ أَوْ مِیرَاثٍ فَتَحَاكَمَا إِلَى السُّلْطَانِ وَ إِلَى الْقُضَاةِ أَ یحِلُّ ذَلِكَ قَالَ مَنْ تَحَاكَمَ إِلَیهِمْ فِی حَقٍّ أَوْ بَاطِلٍ فَإِنَّمَا تَحَاكَمَ إِلَى الطَّاغُوتِ وَ مَا یحْكُمُ لَهُ فَإِنَّمَا یأْخُذُ سُحْتاً وَ إِنْ كَانَ حَقّاً ثَابِتاً لِأَنَّهُ أَخَذَهُ بِحُكْمِ الطَّاغُوتِ وَ قَدْ أَمَرَ اللَّهُ أَنْ یكْفَرَ بِهِ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى Pیرِیدُونَ أَنْ یتَحاكَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ یكْفُرُوا بِهِO[النساء/60]قُلْتُ فَكَیفَ یصْنَعَانِ قَالَ ینْظُرَانِ إِلَى مَنْ كَانَ مِنْكُمْ مِمَّنْ قَدْ رَوَى حَدِیثَنَا وَ نَظَرَ فِی حَلَالِنَا وَ حَرَامِنَا وَ عَرَفَ أَحْكَامَنَا فَلْیرْضَوْا بِهِ حَكَماً فَإِنِّی قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَیكُمْ حَاكِماً فَإِذَا حَكَمَ بِحُكْمِنَا فَلَمْ یقْبَلْهُ مِنْهُ فَإِنَّمَا اسْتَخَفَّ بِحُكْمِ اللَّهِ وَ عَلَینَا رَدَّ وَ الرَّادُّ عَلَینَا الرَّادُّ عَلَى اللَّهِ وَ هُوَ عَلَى حَدِّ الشِّرْكِ بِاللَّهِ...
ترجمه: عمر بن حنظله گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: دو نفر از خودمان راجع به وام یا میراثى نزاع دارند و نزد سلطان و قاضیان وقت بمحاكمه میروند، این عمل جایز است؟ فرمود: كسى كه در موضوعى حق یا باطل نزد آنها بمحاكمه رود چنانست كه نزد طغیانگر بمحاكمه رفته باشد و آنچه طغیانگر برایش حكم كند اگر چه حق مسلم او باشد چنان است كه مال حرامى را می‌گیرد زیرا آن را بحكم طغیانگر گرفته است. در صورتى كه خدا امر فرموده است به او كافر باشند خداى تعالى فرماید (60 سوره نساء) میخواهند بطغیانگر محاكمه برند در صورتى كه مأمور بودند باو كافر شوند. عرض كردم: پس چه كنند؟ فرمود: نظر كنند بشخصى از خود شما كه حدیث ما را روایت كند و در حلال و حرام ما نظر افكند و احكام ما را بفهمد(یعنی شیعه باشد)، بحكمیت او راضى شوند همانا من او را حاكم شما قرار دادم؛ اگر طبق دستور ما حكم داد و یكى از آنها از او نپذیرفت همانا حكم خدا را سبك شمرده و ما را رد كرده است و آنكه ما را رد كند خدا را رد كرده و این در حد شرك بخدا است...
شاید در اینجا این سؤال مطرح شود که در این حدیث، بحث قضاوت است. اما، ما این حدیث را به عنوان یکی از مستندات ولایت فقیه و حکومت اسلامی مطرح کردیم. حضرت امام(ره) به این سؤال جواب داده‌اند. ایشان در کتاب ولایت فقیه خویش می‌نویسند:
"حضرت[امام صادق(علیه السلام)] در جواب از مراجعه به مقامات حكومتى ناروا، چه اجرایى و چه قضایى، نهى مى‏فرمایند. دستور مى‏دهند كه ملت اسلام در امور خود نباید به سلاطین و حكام جور و قضاتى كه از عمال آنها هستند رجوع كنند؛ هر چند حق ثابت داشته باشند و بخواهند براى احقاق و گرفتن آن اقدام كنند. مسلمان اگر پسر او را كشته‏اند یا خانه‏اش را غارت كرده‏اند، باز حق ندارد به حكام جور براى دادرسى مراجعه كند. همچنین، اگر طلبكار است و شاهد زنده در دست دارد، نمى‏تواند به قضات سرسپرده و عمال ظلمه مراجعه نماید. هرگاه در چنین مواردى به آنها رجوع كرد، به «طاغوت»؛ یعنى قدرتهاى ناروا روى آورده است. و در صورتى كه به وسیله این قدرتها و دستگاههاى ناروا به حقوق مسلم خویش نایل آمد، فإنما یأخذه سُحْتاً و إن كان حقا ثابتاً له؛ به حرام دست پیدا كرده، و حق ندارد در آن تصرف كند. حتى بعضى از فقها در «عین شخصى» گفته‏اند كه مثلًا اگر عباى شما را بردند و شما به وسیله حكام جور پس گرفتید، نمى‏توانید در آن تصرف كنید. ما اگر به این حكم قائل نباشیم، دیگر در كلیات، یعنى در «عین كلى» شك نداریم. مثلًا در اینكه اگر كسى طلبكار بود و براى گرفتن حق خود به مرجع و مقامى غیر از آنكه خدا قرار داده مراجعه و طلب خود را به وسیله او وصول كرد، تصرف در آن جایز نیست. و موازین شرع همین را اقتضا مى‏كند.
این حكم سیاسى اسلام است. حكمى است كه سبب مى‏شود مسلمانان از مراجعه به قدرتهاى ناروا و قضاتى كه دست نشانده آنها هستند خوددارى كنند تا دستگاههاى دولتى جائر و غیر اسلامى بسته شود؛ و این تشكیلات عریض و طویل دادگسترى كه جز زحمت فراوان براى مردم كارى صورت نمى‏دهد، برچیده گردد؛ و راه به سوى ائمه هدى (ع) و كسانى كه از طرف آنان حق حكومت و قضاوت دارند باز شود. مقصد اصلى این بوده كه نگذارند سلاطین و قضاتى كه از عمال آنها هستند مرجع امور باشند و مردم دنبال آنها بروند. به ملت اسلام اعلام كرده‏اند كه اینها مرجع نیستند؛ و خداوند امر فرموده كه مردم باید به سلاطین و حكام جور كافر شوند (عصیان بورزند). و رجوع به آنها با كفر ورزیدن به آنها منافات دارد؛ شما اگر كافر به آنان باشید و آنان را نالایق و ظالم بدانید، نباید به آنها رجوع كنید.... این فرمان كه امام (ع) صادر فرموده كلى و عمومى است. همان طور كه حضرت امیر المؤمنین (ع) در دوران حكومت ظاهرى خود حاكم و والى و قاضى تعیین مى‏كرد، و عموم مسلمانان وظیفه داشتند كه از آنها اطاعت كنند، حضرت امام صادق (ع) هم چون «ولىّ امر» مطلق مى‏باشد و بر همه علما، فقها و مردم دنیا حكومت دارد، مى‏تواند براى زمان حیات و مماتش حاكم و قاضى تعیین فرماید. همین كار را هم كرده، و این منصب را براى فقها قرار داده است. و تعبیر به "حاكماً" فرموده تا خیال نشود كه فقط امور قضایى مطرح است، و به سایر امور حكومتى ارتباط ندارد.
نیز از صدر و ذیل روایت و آیه‏اى كه در حدیث ذكر شده، استفاده مى‏شود كه موضوع تنها تعیین قاضى نیست كه امام (ع) فقط نصب قاضى فرموده باشد، و در سایر امور مسلمانان تكلیفى معین نكرده، و در نتیجه یكى از دو سؤال را كه راجع به دادخواهى از قدرتهاى اجرایى ناروا بوده بلاجواب گذاشته باشد." [ولایت فقیه صص3-90]
2- قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص اللَّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفَائِی قِیلَ یا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَنْ خُلَفَاؤُكَ قَالَ الَّذِینَ یأْتُونَ مِنْ بَعْدِی یرْوُونَ حَدِیثِی وَ سُنَّتِی[أمالی الصدوق ص180]
ترجمه: امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: حضرت رسول صلّى اللَّه علیه و آله سه بار فرمود: خداوندا خلفاى مرا بیامرز، گفته شد: یا رسول اللَّه خلفاى شما چه افرادى هستند؟ فرمود: كسانى كه بعد از من بیایند و روش مرا با گفتارم براى مردم بازگو كنند
در اینجا نیز شرح مختصری از حدیث از کتاب ولایت فقیه حضرت امام(ره) می‌آوریم:
"در حقیقت، مهمترین وظیفه انبیا (ع) برقرار كردن یك نظام عادلانه اجتماعى از طریق اجراى قوانین و احكام است، كه البته با بیان احكام و نشر تعالیم و عقاید الهى ملازمه دارد. چنانكه این معنا از آیه شریفه به وضوح پیدا است: Pلَقَدْ ارْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیناتِ وَ انْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمیزانَ لِیقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِO[الحدید/25]. هدف بعثتها به طور كلى این است كه مردمان بر اساس روابط اجتماعى عادلانه نظم و ترتیب پیدا كرده، قد آدمیت راست گردانند. و این با تشكیل حكومت و اجراى احكام امكانپذیر است. خواه نبى خود موفق به تشكیل حكومت شود، مانند رسول اكرم (ص)، و خواه پیروانش پس از وى توفیق به تشكیل حكومت و برقرارى نظام عادلانه اجتماعى را پیدا كنند... اینكه خداوند رسول اكرم (ص) را رئیس قرار داده و اطاعتش را واجب شمرده است: Pأطیعوُا اللَّهَ وَ أطیعوُا الرّسُولَ وَ أُولی الأَمْرِ مِنْكُمْO[النساء/59]. مراد این نبوده كه اگر پیغمبر اكرم (ص) مسأله گفت، قبول كنیم و عمل نماییم. عمل كردن به احكام، اطاعت خداست. همه كارهاى عبادى و غیر عبادى كه مربوط به احكام است اطاعت خدا مى‏باشد. متابعت از رسول اكرم (ص) عمل كردن به احكام نیست، مطلب دیگرى است. البته اطاعت رسول اكرم (ص) به یك معنا اطاعت خداست، چون خدا دستور داده از پیغمبرش اطاعت كنیم....بنابراین، الفقهاء امناء الرسل یعنى كلیه امورى كه به عهده پیغمبران است، فقهاى عادل موظف و مأمور انجام آنند. گرچه «عدالت» اعم از «امانت» است و ممكن است كسى در امور مالى امین باشد اما در عین حال عادل نباشد، لكن مراد از امناء الرسل كسانى هستند كه از هیچ حكمى تخلف نكنند، و پاك و منزه باشند، چنانكه در ذیل حدیث مى‏فرماید: ما لم یدخلوا فی الدنیا. یعنى تا هنگامى كه به منجلاب دنیاطلبى درنیامده‏اند. پس اگر فقیهى در فكر جمع‏آورى مال دنیا باشد، عادل نیست، و نمى‏تواند امین رسول اكرم (ص) و مجرى احكام اسلام باشد. فقط فقهاى عادلند كه احكام اسلام را اجرا كرده نظامات آن را مستقر مى‏گردانند، حدود و قصاص را جارى مى‏نمایند، حدود و تمامیت ارضى وطن مسلمانان را پاسدارى مى‏كنند."[ولایت فقیه صص2-70]
3- قال الإمام الرضا ع : مَنْزِلَةُ الْفَقِیهِ فِی هَذَا الْوَقْتِ كَمَنْزِلَةِ الْأَنْبِیاءِ فِی بَنِی إِسْرَائِیل[بحارالأنوار ج75 ص346]‏
ترجمه: منزلت فقیه در این زمان مانند منزلت انبیاء بنی اسرائیل در قوم بنی اسرائیل است.
4- قَالَ علی بن ابی طالب ع: الْعُلَمَاءُ حُكَّامٌ عَلَى النَّاسِ‏[تصنیف غرر الحكم و درر الكلم ص47]
ترجمه: علما حاکمان بر مردمند.
خوب تا اینجا اگر چه مقداری طولانی شد؛ اما ما توانستیم بطور مختصر اما با یک سیر کامل و منطقی ولایت فقیه را ثابت نمائیم.
دوستانی که تمایل دارند به بحثهای تخصصی‌تر و تفصیلی‌تر راجع به بحث ولایت فقیه هستند؛ می‌توانند به کتب ولایت فقیه که توسط تعدادی از علمای معاصر نوشته شده است؛ مراجعه کنند. همچنین در نوشته‌های پیشینیان نیز در زمینه ولایت فقیه، مطالبی وجود دارد که مشتاقان می‌توانند به کتب فقهی علمای گذشته و کنونی ذیل بحثهایی همچون بیع، قضاوت و ... مراجعه نمایند. هر چند کتبی که در زمینه‌ی ولایت فقیه بعد از حضرت امام(ره) نوشته شده است؛ جامع‌تر و کامل‌تر از متون فقهی علمای قبلی است؛ اما این بدین معنا نیست که علمای قبلی اصلا متعرض بحث ولایت فقیه نشده‌اند. برای اثبات این مطلب که علمای قبلی نیز به بحث ولایت فقیه توجه داشته‌اند؛ مطالعه‌ی مقاله‌ی"پیشینه‌ی ولایت فقیه" از علی کربلایی که در مجله‌ی فقه(کاوشی نو در فقیه اسلامی) شماره‌ی 29و30 پاییز و زمستان80 به چاپ رسیده است مفید می‌باشد.
فقط برای نمونه سخن مرحوم صاحب جواهر(رحمة‌الله علیه)(شیخ محمد حسن نجفی معروف به صاحب جواهر صاحب کتاب معروف جواهر الکلام که به جرئت می‌توان گفت کاملترین کتاب فقهی است و به عبارت دیگر یک دائرة‌المعارف فقه است و هیچ فقیهی از مطالعه‌ی این کتاب بی نیاز نیست ) را در باب ولایت فقیه به عنوان حسن ختام مقدمه می‌آوریم:
"بل القطع بأولویة الفقیه منهما فی ذلك بعد أن جعله الإمام علیه السلام حاكما و خلیفة، و بأن الضرورة قاضیة بذلك فی قبض الحقوق العامة و الولایات و نحوها بعد تشدیدهم فی النهی عن الرجوع إلى قضاة الجور و علمائهم و حكامهم، بعد علمهم بكثرة شیعتهم فی جمیع الأطراف طول الزمان، و بغیر ذلك مما یظهر بأدنى تأمل فی النصوص و ملاحظتهم حال الشیعة، و خصوصا علمائهم فی زمن الغیبة، و كفى بالتوقیع الذی جاء للمفید من الناحیة المقدسة، و ما اشتمل علیه من التبجیل و التعظیم، بل لو لا عموم الولایة لبقی كثیر من الأمور المتعلقة بشیعتهم معطلة.
فمن الغریب وسوسة بعض الناس فی ذلك، بل كأنه ما ذاق من طعم الفقه شیئا، و لا فهم من لحن قولهم و رموزهم أمرا، و لا تأمل المراد من قولهم إنی جعلته علیكم حاكما و قاضیا و حجة و خلیفة و نحو ذلك مما یظهر منه إرادة نظم زمان الغیبة لشیعتهم فی كثیر من الأمور الراجعة إلیهم، و لذا جزم فیما سمعته من المراسم بتفویضهم علیهم السلام لهم فی ذلك‏... و بالجملة فالمسألة من الواضحات التی لا تحتاج إلى أدلة"[جواهر الكلام فی شرح شرائع الإسلام ج‏21 ص397]
ترجمه: بلکه قطع و یقین در اولویت فقیه از آن دو[یعنی پدر و شوهر] در آن[یعنی اقامه‌ی حد] است؛ بعد از اینکه امام معصوم فقیه را حاکم و خلیفه قرار داد؛ و ضرورت ایجاب مى‏كند كه براى استیفاى حقوق عامه و ولایات، با توجه به اینكه شیعیان به شدت از رجوع به قضات جور و علما و حاكمان آنان نهى شده‏اند و نیز با توجه به آگاهى ائمه از بسیارى شیعیان در همه اطراف در طول تاریخ، و غیر از آن مسائلی که با کمترین تأملی در نصوص پیدا می‌شود. و ملاحظه‌ی ائمه حال شیعیانشان را، بخصوص علمای شیعه در دوران غیبت، و برای این ملاحظه توقیع امام زمان(عج) به شیخ مفید کافی است. بلکه اگر ولایت فقیه، فراگیر نباشد، بسیاری از امور مربوطه به نظم جامعه به تعطیلی می‏انجامد.
شگفت‏آور است که برخی از مردم ـ نه فقها ـ در این‌باره[یعنی ولایت فقیه] وسوسه و تشکیک کرده، گویا از فقاهت بویی نبرده‌اند و از فهم رموز سخنان معصومین بهره‏ای ندارند. زیرا عبارت وارده در روایات، به خوبی می‏رساند که نیابت فقها از امامان ـ در عصر غیبت ـ در تمامی شؤونی است که به مقام امامت مرتبط می‏باشد. و همان مسؤولیتی که خداوند بر عهده ولی معصوم گذارده که بایستی در نظم امور جامعه بکوشد، بعینه بر عهده ولی فقیه نهاده شده است. و لذا مرحوم «سلار» تصریح می‏کند که این امر به فقیهان تفویض گردیده است... و بالجمله مسأله‌ی[ولایت فقیه] از واضحات است که احتیاج به هیچ دلیلی ندارد.








نوشته شده در تاریخ یکشنبه 27 اسفند 1391 توسط ولایتمدار
تمامی حقوق مطالب برای ولایت آقا محفوظ می باشد